حکایت

  • حکایت هایی زیبا از ملا نصرالدین

     حکایات ملا نصرالدین    حکایت سبب گریه روزی ملا با زنش سر سفره نشسته بودند . زن ملا قاشقی از آش داغ که جلویش بود به دهان برد و از…

    ادامه مطلب »
  • چند حکایت از گلستان سعدی

    حکایت های کوتاه از سعدی   حکایت های زیبا از گلستان سعدی  حکایت اول: حکیمی پسران را پند همی‌داد که جانان پدر، هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد…

    ادامه مطلب »
  • حکایت آهو و موش و عقاب

    حکایات آموزنده و خواندنی   آورده اند که در زمانهای دور در جنگلی که بسیار پردرخت و پر میوه و سبز بود، صیادی هر چند وقت یکبار برای گسترانیدن دام…

    ادامه مطلب »
  • حکایت های عبید زاکانی

    حکایت‌های طنز عبید زاکانی   عبید زاکانی یکی از طنزپردازان مشهور ایرانی است که علاوه بر طنزپردازی، شاعر و نویسنده نیز می باشد. حکایات عبید زاکانی به ویژه حکایات طنز…

    ادامه مطلب »
  • شگفت انگیز ترین رفتار انسان از نظر افلاطون

     حکایت های جالب و خواندنی   شگفت انگیز ترین رفتار انسان ﺍﺯ ﺍﻓﻼﻃﻮﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: «ﺷﮕﻔﺖﺍﻧﮕﯿﺰﺗﺮﯾﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭼﯿﺴﺖ؟» ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: «ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ، ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ ﻋﺠﻠﻪ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ ﻭ…

    ادامه مطلب »
  • پندآموزترین حکایات بهلول

    حکایت های خواندنی و پندآموز از بهلول دانا نام او وهیب بن عمرو بود. بُهلول (‘بهلول دانا، بهلول مجنون کوفی یا ابو وهیب بن عمرو صیرفی کوفی، ) یکی از…

    ادامه مطلب »
  • چند حکایت جالب و خواندنی

    حکایت های جالب و خواندنی   حکایت گوشت را آزاد کن از بزرگان عصر، یکی با غلام خود گفت که از مال خود، پاره‌ای گوشت بستان و از آن طعامی…

    ادامه مطلب »
  • حکایت هوای تازه و شیوانا

    حکایت های آموزنده   هوای تازه در کلاس شیوانا استاد شیوانا مشغول درس مبحث نواندیشی و روشنفکری برای شاگردانش بود. اما خود می دانست این موضوعی است که بسادگی برای…

    ادامه مطلب »
  • حکایت پناه بردن به خدا

    حکایت جالب   یکی از پادشاهان به بیماری هولناکی که نام نبردن آن بیماری بهتر از نام بردنش است، گرفتار گردید. گروه حکیمان و پزشکان یونان به اتفاق رأی گفتند:…

    ادامه مطلب »
  • حکایت کنترل خشم

    حکایت آموزنده   یکی از پسران هارون الرشید (پنجمین خلیفه عباسی) در حالی که بسیار خشمگین بود نزد پدر آمد و گفت: (فلان سرهنگ زاده به مادرم دشنام داد.) هارون،…

    ادامه مطلب »
  • حکایت پندآموز “ایمان در گوشه خیابان”

    حکایت جالب و خواندنی مردی قصد داشت به ملاقات خدا برود، در راه با دو نفر برخورد کرد. فرد اول شخصی بود که در جنگل زندگی می‌کرد، روی سرش می‌ایستاد…

    ادامه مطلب »
دکمه بازگشت به بالا
بستن